سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

♥ღردپای عشق♥ღ

این وبلاگ را تقدیم میکنم به... ...عشقم...

باز محرم شدو دلها شکست ..

 

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

 



[ یادداشت ثابت - دوشنبه 92/8/21 ] [ 5:6 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر
به راستی ما کدامیم؟.....

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و

بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند?بعضی جلد ضخیم،

بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.

بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و

بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی آدمها تر جمه شده اند و

بعضی تفسیر می شوند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و

بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.

 بعضی  از آدمها دارای صفحات سیاه و سفیداند و

بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.

بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.

بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.

بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و

بعضی را توی کیف.

بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.

بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و

بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .

ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و

از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت

به راستی ما کدامیم؟.....



[ یادداشت ثابت - یکشنبه 92/8/13 ] [ 7:24 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر
خیلـی حــرف اسـت...

خیلـی حــرف اسـت
کـــه تــــو هـــر روز در گلـــویت
خــــاری کشنـــده احســـــاس کنــی
بـــــــرای کســـی کــه
بـــدانــــی
حتــــی یک بــار در عمـــرش
بــه خــاطـــــــر تـــو ” بغـــض ” هـــم نکــــرده اسـت



[ یادداشت ثابت - جمعه 92/8/11 ] [ 3:39 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر
خدایم...می خواهم با تو نجوا کنم ،بگویم که دوستت دارم...

پروردگا را:

چقدر دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده است.

برای آن لحظه های سبزی که حضور مهربانت را در گرداگرد وجودم حس می کردم

و عطر خوبی ها و لطف بی پایانت را به درون می کشیدم

چقدر این روزها از تو دور شده ام...

من در میان این زندگی شلوغ و پرهیاهو،این شب و روزهایی کهبه شتاب از پی هم می آیند و می روند

میان این کاغذها و کتاب ها و نمره ها و میان این آرزوهای بزرگ وگاه دست نیافتنی گم شده ام

یادم رفته گاهی سرم را بلند کنم و خودم را از قید و بند های پوچ زمینی رها کنم

تا حضور آسمانی و سبز و لطیفت را مثل هوای اطرافم حس کنم

تا به آرامش نابی برسم که اینجا و میان این دل مشغولی ها ی

پایان ناپذیر هر روزه،هرگز پیدا نمی شود

لطیفا:

می خواهم با تو نجوا کنم ،بگویم که دوستت دارم

بگویم که به خاطر گناهانم از من روبرنگردان. بگویم مرا ببخش و از من درگذر

اما تا کنون فرصتی پیدا نکردم یا اگر فرصتی هم پیدا کردم زبانم قفل شد

و نتوانستم چیزی بگویم.در مقابل عظمتت سکوت تمام وجودم را فراگرفتو ساکت شدم.

یازده ماه منتظر نشستم تا ماهی که خودت وعده داده ای

به میهمانی ات بیایم.کنار سفره ی پربرکتت بنشینم و تو به حرمت این ماه مرا ببخشی

حالا که این ماه عزیز از راه رسیده،روزها و شب هایی که زمین فرشته باران است

و درهای بهشت به روی زمینیان باز،چشمانم را بر غیر تو می بندم

و راحت راحت مثل یک دوست با تو حرف می زنم .

درد دل می کنم و قرآن  را چراغ راهم قرار می دهم تا تو مرا ببخشی

  و ثابت می کنم که چقدر دوستت دارم...

خدای من:

حال که میهمان این ضیافت بزرگ الهی می شوم

دلم را از گرمی عشق و عاطفه لبریز کن،تا عطر حضورت را در خلوت تنهایی ام احساس کنم

خدایا:

 دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده است

دستم را بگیر که جز تو کسی  نمی تواند مرا پیدا کند...



[ یادداشت ثابت - جمعه 92/7/27 ] [ 3:31 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر
دلم شیشه...دلش سنگه...
[ یادداشت ثابت - شنبه 92/7/21 ] [ 4:16 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر
و سکوت انگار سخت ترین کار دنیاست...!

سکوت می کنیم ....

به یاد تمام "دوستت دارم" هایی که در گلو ماند !

سکوت می کنیم...

به احترام تمام خاطراتی که درودیوار زندگی را آذین بسته اند !

سکوت می کنیم...

برای لحظه ای بیشتر باهم بودنمان . . . .

و سکوت انگار سخت ترین کار ِ دنیاست !

سکوت می کنیم !

آخ !

دیدی چه شد ؟

من با همین کلمات سکوتم را شکستم
....



[ یادداشت ثابت - دوشنبه 92/7/16 ] [ 5:23 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر
گاهی حجم دلتنگی هایم زیاد میشوند..و دلتنگ تو میشوم...دلتنگ تو لع

گاهی حجم دلتنگی هایم آنقدر زیاد  میشود که دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ میشود  . . .

دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد . . .

دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید . . .

دلتنگ خودم . . .

دلتنگ تو لعنتی




[ یادداشت ثابت - شنبه 92/7/14 ] [ 4:39 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر
یا علی! برخیز و ندا در ده...ما اینک می دانیم رحمت تو چه طعمی و ح

 

بغض را می شناسم و نمی شناسم.

عدالت را با حضور تو باور می کنم و نمی کنم.

جوشش اشک را در ظلمی که بر بی پناهان رفت در چشم تو باور می کنم و نمی کنم.

باور از این رو که مردی و مردانگی با تو تفسیر یافت و ناباوری از آن رو که چنان بی بدیل بودی

و بی بدیل ماندی که عدالت در نبود تو به سوگ نشست و هنوز نیز!

ای همه نیکی!ای همه برازندگی!ای آن که گستره ی حضورت را جهان تاب نیاورد و جهانیان...

ای آنکه خاطرت را ستمی بر موری آزرده می کرد و صلابتت کوه را به کرنش وا می داشت.سلام!

من زخمی رنج های بی شمار،با اشک سلامت می گویم و می دانم که همواره تنها تو را صدا توانم زد.

یا علی!خدای تو در آن محراب عشق،کدامین عروج و اوج را در مقابل چشمان خسته و منتظر تو گشود

که زخم شمشیر آب داده به زهر کینه،تو را به رهایی راهبر شد؟

یا علی!ای که یادت شفا و سرچشمه ی رجاست.

چه بگویم که حضورت در پهنه ی هستی حجتی بر مسلمانی است!

چه بگویم که اگر فریاد دردمندان تو،برای همیشه تاریخ،این گنبد دنیا را به حلاوت خویش میهمان

نمی کرد،چه آسوده می شد پا بر سر هر چه مردی و مردمی است نهاد

و دل را به ملعبه ی بی شمار بست،آن گونه که بستند و هنوز هم...

یا علی!ما به نان و آبی خرسندیم اگر بدانیم تو آن را به تساوی تقسیم می کنی.

ما کرامت را دوست می داریم نه وجاهت و شهرت را.ما کریمانه زیستن را از تو آموختیم و قناعت را...

یا مرتضی!

ای تن داده به رضای خدا!ای آن که هستی به نامت می بالد ما را دریاب که فریادمان در گلو

شکسته است و پایمان از رفتار باز مانده است.ما را دریاب که سخت درمانده ایم!

یا علی!

برخیز و ندا در ده...ما اینک می دانیم رحمت تو چه طعمی و حلاوتی دارد

و دست نازنین تو،چگونه اشک تب آلود ما را از گونه هایمان خواهد سترد.

یا علی!ما تاوان تنها گذاشتن تو را با قرن ها تنهایی و حقارت و بی کسی پرداختیم...

بیا که تشنه ایم،تشنه ی یک جرعه از جامی که تو در کام زخم آلودمان خواهی ریخت



[ یادداشت ثابت - یکشنبه 92/7/8 ] [ 5:32 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر
این قالی نیست که قرار بود انسان ببافد، این فرش فاجعه است…

زندگی یک قالی بزرگ است، هر هزار سال یکبار فرشته‌ها قالی جهان را در هفت آسمان می‌تکانند، تا گرد و خاک هزار ساله‌اش بریزد و هر بار با خود می‌گویند :

این قالی نیست که قرار بود انسان ببافد، این فرش فاجعه است…

با زمینه سرخ خون و حاشیه‌های کبود، و نقش برجسته‌های ستم…

فرشته‌ها گریه می‌کنند و قالی آدم را می‌تکانند و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می‌کنند. رنگ در رنگ، گره در گره، نقش در نقش…

قالی بزرگی است زندگی.

که تو می‌بافی و من می‌بافم، همه بافنده‌ایم. می‌بافیم و رج به رج بالا می‌بریم. می‌بافیم و می‌گسترانیم. دار این جهان را خدا بر پا کرد و خدا بود که فرمود: ” ببافید “، و آدم نخستین گره را بر پود قالی زندگی زد. و هر که آمد، گره‌ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت. و چنین شد که قالی آدمی رنگارنگ شد. آمیزه‌ای از زیبایی و نا‌زیبایی، سایه روشنی از خوبی و بدی.

گره تو هم تا ابد بر این قالی خواهد ماند، طرح و نقشت نیز، و هزاران سال بعد، آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه‌ای از آن را تو بافته‌ای.

کاش گوشه‌ای را که سهم توست زیباتر ببافی!!!



[ یادداشت ثابت - جمعه 92/7/6 ] [ 4:56 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر
نگاه کن...باران نور را میبینی؟

برخیز !

بیدار شو!

گوش کن!

صدای بال فرشتگان را می شنوی؟

نگاه کن!باران نور را میبینی؟

دلت را به او بسپار و وجودت را غرق تمنا کن!

امشب آسمان به زمین نزدیک می شود و کریمانه،دل های کویری را ستاره باران می کند.

امشب،شب قدر است؛شبی برتر از هزار ماه است،شبی که برتر از تمام عمر توست

شب تولدی دوباره،شبی که درهای آسمان باز می شود،شب قدر است.

قدرش را بدان؛شاید فردایی نباشد...

پرواز را به خاطر بسپار!دستانت را به فرشتگان بسپار!

تنها با «او» راز و نیاز کن و بخواه،هر آنچه خیر توست

کریما:در لحظه های زیبای دعا،سجاده ام را به سویت می گشایم و قلبم را مملو از عشقت

می کنم ،تو را به نام های اعظمت قسم می دهم که لطف و کرمت را از من دریغ ننمایی.



[ یادداشت ثابت - سه شنبه 92/7/3 ] [ 3:33 عصر ] [ ♥ღفاطمه♥ღ ] نظر

<< مطالب جدیدتر :: مطالب قدیمی‌تر >>

Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت

کد جست و جوی گوگل

پیچک

سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

انواع کد های جدید جاوا

mouse code

کد ماوس